عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :

منوی کاربری

:: خوش آمدی : [Login_Name]
:: آخرین ورود:[Login_Date_Last]
:: نام کاربری : [Login_Username]
:: پنل کاربری
:: مشاهده پروفایل
:: ارسال پست جدید
:: ویرایش پروفایل
:: خروج از سایت
♥وب اورجینال من♥ از همه میخوام که از نوشتن نظر بیخود جلوگیری کنن چون فقط وقتشونو هدر میدهند و من بهتون قول میدم که حداقل روزانه یک مطلب باحال براتون بزارم با تشکر مدیریت ♥وب اورجینال ♥

آمار مطالب

:: کل مطالب : 30
:: کل نظرات : 12

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 2
:: بازدید هفته : 24
:: بازدید ماه : 113
:: بازدید سال : 254
:: بازدید کلی : 254

RSS

Powered By
loxblog.Com

اشک هایی که برای باخت ریختیم , همان عرق هایی است که برای برد نریختیم

♥صلوات♥
جمعه 29 آذر 1392 ساعت 12:39 | بازدید : 252 | نوشته ‌شده به دست weborigi | ( نظرات 1 )


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
♥داستان کوتاه پل♥
سه‌شنبه 26 آذر 1392 ساعت 17:51 | بازدید : 250 | نوشته ‌شده به دست weborigi | ( نظرات 0 )

سال‌ها پیش، دو برادر با هم در مزرعه‌ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می‌کردند. روزی آنان به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جروبحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنان زیاد شد و قهر کردند.
یک روز صبح درب خانه برادر بزرگ‌تر به صدا درآمد.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
♥نه حال کردین♥
دوشنبه 25 آذر 1392 ساعت 10:40 | بازدید : 227 | نوشته ‌شده به دست weborigi | ( نظرات 0 )

اگر عددی را در 9 ضرب کنید، جواب هر چه باشد، مجموع رقم های آن مساوی 9 می شود.

مثلاً اگر 46 را در 9 ضرب کنید، می شود 414. حالا اگر این عددها را با هم جمع کنید، برابر
9می شود.

مثال دیگر: 593043 ضربدر 9=5337387

حالا رقم های جواب را با هم جمع می کنیم:

5+3+3+7+3+8+7=36

3+6=9

هر وقت عددی را در 9 ضرب کردیم، می توانیم این طوری امتحانش کنیم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
♥ضرب المثل کاربردی♥
شنبه 23 آذر 1392 ساعت 19:23 | بازدید : 3434 | نوشته ‌شده به دست weborigi | ( نظرات 0 )

آستین نو پلو بخور!
در موردی گفته می شود که هنرمند را در لباس کهنه به هیچ می گیرند و بی هنران ظاهرساز را بر صدر می نشانند.
صائب می گوید:
هنر ز فقر کند در لباس عیب ظهور                که نان گندم درویش، طعم جو دارد


● از کوزه همان تراود که در اوست!
گر دایرۀ کوزه ز گوهر سازند                      از کوزه برون همان تراود که در اوست


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
♥چند داستان از بهلول♥
چهارشنبه 20 آذر 1392 ساعت 14:09 | بازدید : 234 | نوشته ‌شده به دست weborigi | ( نظرات 0 )

حکایت سخن گفتن بهلول با مردگان


زاهدی گفت : روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم پرسیدمش اینجا چه می کنی؟
گفت : با مردمانی همنشینی همی کنم که آزارم نمی دهند اگر از عقبی غافل شوم یاد آوریم می کنند و اگر غایب شوم غیبتم نمی کنند


 

 


 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
♥بهلول و بوی غذا♥
سه‌شنبه 19 آذر 1392 ساعت 21:39 | بازدید : 1502 | نوشته ‌شده به دست weborigi | ( نظرات 0 )

یک روز عربی ازبازار عبور میکرد که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و میخورد هنگام رفتن صاحب دکان گفت تو از بخار دیگ من استفاده کردی وباید پولش را بدهی مردم جمع شدن مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا میگذشت از بهلول تقاضای قضاوت کرد ،بهلول به آشپز گفت آیا این مرد از غذاي تو خورده است؟

آشپز گفت نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد و به زمین ریخت وگفت؟ ای آشپز صداي پول را تحویل بگیر.
آشپز با کمال تحیر گفت :این چه قسم پول دادن است؟ بهلول گفت مطابق عدالت است:«کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند»


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
♥حکایت بهلول و جنید بغدادی♥
سه‌شنبه 19 آذر 1392 ساعت 21:39 | بازدید : 236 | نوشته ‌شده به دست weborigi | ( نظرات 0 )

شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او، شیخ احوال

بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار

است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.


شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید

چه کسی هستی؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی.


فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد آری..


بهلول فرمود طعام چگونه می خوری؟ عرض کرد اول بسم‌الله می‌گویم و از پیش خود

می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم،

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
♥داستان های زیبای بهلول♥
سه‌شنبه 19 آذر 1392 ساعت 21:38 | بازدید : 880 | نوشته ‌شده به دست weborigi | ( نظرات 0 )

بهلول و قبرستان
شخصي بهلول را در قبرستان ديد ، از او پرسيد : چه مي كني ؟
بهلول گفت : همنشيني مي كنم با جماعتي كه مرا اذيت نمي كنند و اگر از آخرت غفلت كنم مرا يادآوري و تذكر مي دهند ، و اگر از آنها دور شوم غيبت مرا نمي كنند .

تعبير خواب خليفه
روزي ، خليفه بهلول را احضار كرد كه : خوابي ديده ام ، مي خواهم تعبيرش كني .
گفت چيست ؟
گفت : خواب ديدم به جانور وحشتناكي تبديل شده ام و نعره زنان به اطراف خود هجوم مي برم و آنچه از خرد و كلان در سر راه خود مي بينم درهم مي شكنم و مي بلعم . بگو تعبيرش چيست ؟
گفت : من تعبير واقعيت ندانم ، فقط خواب تعبير مي كنم .
 

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
♥ضرب المثل♥
سه‌شنبه 19 آذر 1392 ساعت 21:29 | بازدید : 602 | نوشته ‌شده به دست weborigi | ( نظرات 0 )

خود گوئي و خود خندي؟ عجب مرد هنر مندي!


سيمرغ دگر است و سي مرغ دگر.


دنيايش مثل آخرت يزيد است!


دنده را شتر شکست، تاوانش را خر داد.




 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
♥به وب من خوش آمدید♥
دوشنبه 18 آذر 1392 ساعت 16:46 | بازدید : 224 | نوشته ‌شده به دست weborigi | ( نظرات 4 )

               

       

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران